نطق قبل از دستور جلسه علني مجلس شوراي اسلامي سال 1378
نطق قبل از دستور جلسه علني
مجلس شوراي اسلامي
سال 1378
سرفصل ها:
۱) اصل تعادل و اعتدال
۲) اصل تكريم , حرمت , محبت و اخوت
۳) اصل توان ملي
۴) سياستهاي بين المللي
۵) شيوه هاي دفاع از اسلام و ارزشها
۶) اقتصاد و اشتغال
ربّنا عليك توكلّنا و اليك انبنا و اليك المصير
فلسفه وجودي اين تريبون مقدس , طرح و بيان نواقص و مشكلات جامعه و نظام است من نيز از اين فلسفه پيروي نموده با ياد و نام حضرت امام در سال پربركت امام و هفته وحدت و ايام الله هفت تير و با سلام به پيشگاه حضرت رسول و روح ملكوتي حضرت امام و ارواح پاك شهداي 7تير و همه شهداي اسلام , و با درود به پيشگاه مقام معظم رهبري مشكلات چندي را مطرح مي كنم:
۱) اصل تعادل و اعتدال
يكي از مهمترين و محوريترين اصول جامعه اسلامي , تعادل و اجتناب از افراط و تفريط در تمام زمينه هاي سياسي و اجتماعي , داخلي و خارجي حتي در دوستي و دشمني است تعادل در حكومت اسلامي يكي از كارسازترين اصول و آئين كشورداري است. تعادل در اسلام و جامعه اسلامي يك اصل اساسي و زير بنايي است و تمام احكام ,قوانين, مسايل سياسي,اقتصادي , اجتماعي , تربيتي و اخلاقي و حتي عبادي و اعتقادي اسلام بر پايه تعادل استوار و پي ريزي شده است اساساً دين اسلام آئين تعادل و امت اسلام امت متعادل و الگوي اعتدال براي همه ملتها وامتها است.))و كذالك جعلنا كم امة وسطاً))
- اخلاق در اسلام و فضائل اخلاقي از نظر علماي علم اخلاق جز تعادل قوا و غرائز انساني چيز ديگري نيست و رذائل اخلاقي نيز همان افراط و تفريط و نامتعادل بودن غرائز و همان تندروي و افراط گرائي است.
- مسير حركت تكاملي انسان صراط مستقيم است كه هر مسلمان و نمازگذار هر روز 10 بار آن را از پيشگاه خداوند طلب مي كند. صراط مستقيم نيز جز همان راه وسط و اعتدال چيز ديگر نيست و گرايش به چپ و راست , انحراف است و راه سقوط و هلاكت. ((اليمين والّشمال مضلّه والّطريق الوسطي هي الجاده))
- پيشوايان ديني ما الگوي تعادل جهان بشريتند قولشان و عملشان , سيرتشان و سنتشان درس تعادل است.
((سيرته القصد- طريقتنا القصد- وليكن مركبك القصد و مطلبك الرشد))
يعني راه و روش ما تعادل است و هدف ما رشد و تكامل انسانها است شما به اسب رهوار تعادل سوار و به سوي رشد و كمال حركت كنيد.
_يكي از مشكلات بزرگ و اساسي جامعه و نظام ما در همين جا نهفته است كه متأسفانه اصل اساسي اسلام يعني اصل تعادل و فرهنگ اعتدال در جامعه ما به فراموشي سپرده شده و جاي خود را در خيلي از موارد به افراط و تفريط داده و به بيماري تندروي و كندروي مبتلا شده است: نوشته ها , گفته ها , جناح بنديها , برخوردها و حتي سياستهاي داخلي و مخصوصاً سياستهاي خارجي و بين المللي ما لبريز از تندي و تندروي , مالامال از افراط و تفريط است. خشونت , عصبانيت , پرخاشگري , ستيزه جوئي , دشمن تراشي , حرمت شكني , تعيير , تخريب و هتك حيثيت افراد و اشخاص در جامعه ما بي داد مي كند و هر روز از كاه كوه ساخته مي شود و علم شنگه براه مي افتد آيا با اين وضع مي توان جامعه ما را يك جامعه متعادل اسلامي ناميد؟! و آيا تشكلات سياسي و برخوردهاي جناحي و سياستهاي داخلي و خارجي ما بر اساس تعادل استوار است و اگر چنين است اين همه مشكلات داخلي و خارجي , سياسي و اقتصادي از كجاست؟! و اين همه تنازع و كشمكش براي چيست؟! واقعاً همه اين سر و صداها و برخوردها براي خدا است؟! و براي دفاع از آزاديها از يك سو و يا از اصول و ارزشها از سوي ديگراست؟! آيا اين روشها و شيوه هاي خشن و خصومتبار و گروه بندي جامعه و جوانان و رودررو قرار دادن آنها , تحريك حساسيتها و ايجاد لجاجتها و براه انداختن جنگ حيدري- نعمتي در كشور بنفع اسلام و ارزشهاي انقلاب و يا بنفع آزادي و توسعه سياسي است؟! بقول حضرت امام تندروي عاقبت خوبي ندارد.
مثلاً: اگر عده اي به عنوان حمايت از آزادي و شعار توسعه سياسي همه مرزها و حرمتها را بهم بريزند و وصف مشروع را براي آزادي , مخل آزادي قلمداد كنند و عده ديگر نيز متقابلا آزادي را به قدري محدود و عرصه را بحدي تنگ بسازند كه جز عده معدود خواص نتواند در آن بگنجد و جلو هر گونه شور , شادابي و تحرك در صحنه هاي مختلف را بگيرند , تعادل است؟!
و اگر عده اي در كشورداري براي استقلال مفهوم و جايگاهي قائل نشوند و آن را عامل بازدارندگي بدانند و به سخره بگيرند و متقابلا عده اي ديگر آن را در ستيزه جوئي , پرخاشگري , دشمن تراشي و يكدندگي خلاصه كنند و هر نوع ارتباطات عادي , تسالم و تعامل سياسي را وابستگي بدانند و سياست آرام و سالم را مرغوبيت و سازشكاري قلمداد كنند با ستيزه جوئي و تنش زائي موجب از دست رفتن نيروها و فرصتها و استهلاك توان ملي گردند , تعادل است؟! آيا مي توان از اين طريق به توسعه و اقتدار ملي و بين المللي رسيده و با ضعف و نياز و با فقر و فلاكت به عزت و استقلال دست يافت؟!
و اگر عدهاي اصول و امهات انقلاب اسلامي را كه حضرت امام روحش شاد و يادش زنده و جاويد باد , از حاق اسلام گرفته و براي ما ترسيم كرده زير سؤال برده و اصلاح طلبي را تا اصول ثابت و لايتغير اسلام و انقلاب پيش ببرند و متقابلا عده ديگر نيز بكار بردن كلمه اصلاح و اصلاح طلبي را حتي در روشها , سياستها و مديريتها , مساوق كفر بدانند , تعادل است؟! مگر همه روشها , موضع گيريها و سياستهاي داخلي و خارجي ما در اين 20 سال در تمام موارد و مراحل , وحي مُنزل بوده و هيچ اشتباهي نداشته ايم تا آنها را بازنگري و اصلاح كنيم و اگر هيچ اشتباهي نبوده است اين همه مشكلات سياسي , اقتصادي و نارسائيهاي كمرشكن از كجاست؟ و اين همه بگومگوها و نارضايتيها براي چيست؟! اشتباه كه يك امر طبيعي و تجربه آموز است اشكالي ندارد بلكه عيب و اشكال در جزمگرائي و عدم توجه به اشتباه و اصرار بر آن و ادامه آن است.
و باز اصل قاطعيت سياسي در قلمرو تعادل بمعناي تأكيد بر مصالح ملي و اسلامي است ولي در قلمرو تندروي بوي لجاجت , ستيزه جوئي و مبارزه طلبي مي دهد مقاومت سياسي غير از لجاجت سياسي است و اين دو معنا فاصله زيادي از هم دارند و دو مفهوم متقابلند لجاجت سياسي همان ستيزه جوئي و يكدنگي است كه آفت تدبير و تشخيص است و مصالح و منافع ملي را بر باد مي دهد ولي مقاومت سياسي انعطاف پذير بر اساس منافع و مصالح ملي است. ((الّجاج يفسدالرأي))
آيا عده اي توطئه و دشمن را كّلاً ناديده بگيرند و آنرا نفي كنند و عده ديگر نيز آنچنان آن را بزرگ نشان دهند و همه چيز را توطئه و همه كس را دشمن و توطئه گر پندارند گواينكه جز توطئه و دشمن , مشكل و مسأله ديگري وجود ندارد و همه مشكلات و حوادث را به آن منتسب كنند آيا اين نوع تفكر افراطي موجب غفلت از واقعيتها و عدم اصلاح ضعفها و نارسائيهاي دروني نمي باشد؟! و ده ها مضرات ديگر كه شرح آن در اينجا نمي گنجد.
اينها موارد و نمونه اي از افراط و تفريط است كه به عنوان نمونه ذكر شد و دهها عناوين و موارد مختلف ديگر نيز از مصاديق افراط و تفريط در جامعه ما ديده مي شود و كشور اسلامي ما را به اختلاف و تشنج مي كشاند , صفا و آرامش را از جامعه سلب, مردم و جوانان خوبمان را رودروي هم قرار مي دهد و انسجام ملي را مخدوش مي سازد حرمتها را مي شكند و دهها مضرات ديگر در صورتي كه اگر به اصل تعادل و اعتدال برگرديم , همه اين اختلافات و كشمكشها حل مي گردد زيرا اين اختلافات و بگو مگوها در اكثر موارد اختلافات لفظي است و اختلافات عنب و انگور است اگر اين عناوين و مفاهيم را بر اساس تعادل تعريف كنيم و آن را محور و مبنا قرار دهيم همه ما مي توانيم در آن محور گرد آئيم و با گفتمان منصفانه و تضارب انديشه ها بر اساس احترام و منطق بهترين ها را انتخاب و با انسجام ملي و وفاق اجتماعي مشكلاتمان را حل كرده و به پيش بتازيم.
آري درمان اين دردهاي جانكاه و راه حل اين مشكلات بنيان كن , اصل تعادل و اصل اخوت و محبت است كه متأسفانه هر دو اصل از حلقات مفقوده جامعه ما است و در ميان امواج تنديها , سياستبازيها و سياستكاريها و در لابلاي غوغاي جنگ حيدري- نعمتي رنگ خود را باخته است.
ما امروز هم در سطح دولت و حكومت و هم در سطح مردم و جامعه حتي در دوستيها و دشمنيها در تمام زمينه ها و حتي در قانونگذاري و سياستهاي داخلي و بين المللي به فرهنگ تعادل و اعتدال و به اصل اخوت و محبت بيش از هر چيز ديگر نيازمنديم ما بايد از القاي خصوصيت , خشونت , تندي , غلظت و نفرت در جامعه اسلاميمان خوداري و جلوگيري كنيم و از بالا به پائين و همه جا سرود تعادل به سراييم و آهنگ عشق و محبت بنوازيم و بذر مهر , صفا و لطافت در جامعه بيفشانيم و در دلها ي مردم و جوانانمان لاله هاي مهر و محبت بكاريم. نه سرود غلظت و فظاظت و نه شعار نفرت و خشونت به سراييم و نه بذر خصومت و نفرت به پاشيم ما بايد اين حركت و تحول را عملا از بالا و از خودمان بياغازيم و آن را به جامعه و جوانانمان القا و تعليم كنيم و براي آنان خط تعادل بياموزيم و درس محبت دهيم و از افراط و تفريط و از تندروي و عصبانيت بر حذر باشيم و بر حذرشان بداريم زيرا تجربه 20 ساله انقلاب بما نشان داده است كه افراط , تفريط , خشونت , تندروي , تا كنون در هيچ مورد جواب مثبت نداده است نه در سياستهاي بين المللي و نه در داخل. به قول حضرت امام: ((تندروي عاقبت خوبي ندارد)) در اينجا به مناسبت ايام الله هفت تير با گفتار بسيار زيبا و دردمندانه سالار شهيدان هفت تير شهيد آيت الله دكتر بهشتي , سخنم را زينت مي بخشم كه فرمود: امروز در جامعه ما وضعيتي پيش آمده است كه:
((اگر به يك جوان حاد و با احساس پاك بگويم قدري ملايم باش خواهد گفت ليبرال و ميانه رو و اگر به يك فرد ليبرال و بي تفاوت بگويم قم , بپا خيز , خواهد گفت راديكال و تندرو . اينجا است كه بايد آبرو خرج كرد تا جامعه را به تعادل كشاند ما به فرهنگ تعادل نيازمنديم كه تنها از خون و يا مال ساخته نيست , بايد آبرو خرج كرد)).
يعني ريختن آبروي انسانها از ريختن خونشان بدتر و آبرويشان از خونشان گرانبهاتر است و اين گرانبها ترين سرمايه ها شايسته است كه در راه ايجاد فرهنگ تعادل در جامعه مصرف شود.
در اينجا چند اصل ديگر نيز از آئين و اصول كشور داري اسلامي موضوع سخنم بود كه بعلت ضيق مجال به ذكر عناوين آنها اكتفا مي كنم.
۲) اصل تكريم , حرمت , محبت و اخوت
اين اصل يكي از اصول مهم و اساسي ديگر اسلام و جامعه اسلامي است كه در اصل دوم قانون اساسي , جمهوري اسلامي به تأمين و تحكيم آن در جامعه موظف شده است زيرا دين اسلام آئين عشق , محبت و كرامت انساني است كه ريشه آن عشق به الله است ((الّدين هوالحّب)) بر اين اساس جامعه اسلامي جامعه لينت و لطافت است , جامعه مدارا , جذب و هدايت است , جامعه عشق , محبت و اخوت است نه جامعه غلظت , نفرت , تندي , خشونت , پرخاشگري و عصبانيت , و بايد از دروديوار جامعه اسلامي از نوشته ها , گفته و مطبوعات و همه جاي آن مهر , عطوفت و رحمت ببارد و صداي عشق و محبت گوشها را بنوازد و همه شهروندان جامعه اسلامي در فضاي عطر آگين و لطيفي , احساس آرامش , امنيت , شخصيت , عزت و كرامت كنند متأسفانه اين فضا آلوده شده است و شايسته جامعه اسلامي نيست!!
به اين نكته نيز بايد توجه شود كه دعوت خشك و خالي به وحدت و محبت و يا شعار وحدت و همبستگي , كافي و كارساز نيست. از عمل كار برآيد به سخنراني نيست. داعيان وحدت و ناديان رحمت و محبت نخست بايد از خود شروع كنند و از خود بگذرند و نه بخود دعوت كنند والاّ ره بجائي نمي برند!!
۳) اصل توان ملي
بالا بردن توان ملي در تمام ابعاد و زمينه ها , حفظ و رعايت مصالح ملي اصل مهم و اساسي است كه بايد در تنظيم سياستهاي داخلي و خارجي مبنا و محور قرار گيرد زيرا عزت و اقتدار سياسي و بين المللي و تأمين اهداف عاليه اسلام و انقلاب در داخل و خارج فقط در سايه اقتدار و توان ملي ميسر است و بقيه شعاري بيش نيست كه متأسفانه در كشور ما مصالح ملي وتقويت بنيه هاي داخلي كمترمبناو مورد توجه قرار مي گيرد و بيشتر به خارج از مرزها پرداخته مي شود و بدين جهت روز بروز بطور فرساينده به ضعف مي گرايد و در شأن اين كشور با عظمت اسلامي نيست و جاي بحث و سخن دارد.
۴) سياستهاي بين المللي
متأسفانه سياستهاي بين المللي و خارجي ما نه امروز بلكه در اين 10-15 سال اخير بيش از اينكه بر اساس تدبير و واقع گرايانه باشد , احساسي , بلند پروازانه , ستيزه جويانه , خيال پردازانه , شعارگونه و گاهي متضاد و ناموفق بوده و تأمين كننده حقوق , شئون و مصالح ملي و نظام اسلامي ما نبوده و بر اساس حكمت , مصلحت و تأمين كننده عزت نيست و جاي بحث و سخن فراوان دارد كه شرح آن به اين فرصت نمي گنجد و نيازمند سؤال ,تحقيق و تفحص و برسي است. گرچه اخيراً تحول و تحرك نسبتاً خوب و تا حدي اميدوار كننده اي مشاهده مي شود , تنش و تشنج زدائي و اصول مطروحه رياست محترم جمهور , جان تازه اي دميده است كه جاي تقدير و تشكر دارد ولي به بازنگري اساسي و رفع موانع نيازمند است والاّ سياست تنش زدائي هم خاصيت خود را از دست داده و با شكست روبرو شده به ضد خود تبديل خواهد شد!
۵) شيوه هاي دفاع از اسلام و ارزشها
دفاع از اسلام و ارزشها يك اصل ثابت و تكليف همگاني است ولي بايد اولّاً اصول و ارزشهاي اسلامي تعريف و از بدعت گذاري و سليقه اي كردن آن ها اجتناب شود و ثانياً روشهاي آن بايد مشروع , معقول و در جهار چوب آداب , اخلاق و ارزشهاي اسلامي باشد در غير اينصورت مضر و زيانبار خواهد بود ضربات هر دو طرف بر پيكر اسلام و ارزشها وارد خواهد شد در اين ميان اسلام و ارزشها است كه مخدوش و مظلوم شده از دوست و دشمن ضربه و آسيب خواهد ديد متأسفانه در بعضي از شيوه هاي دفاع اين حالت ديده مي شود و بايد تجديد نظر شود مگر اينكه اسلام و ارزشها بهانه , و دعوا بر سر لحاف ملانصردين و منافع گروهي و جناحي باشد!!
۶) اقتصاد و اشتغال
وضعيت اقتصادي كشور و مردم خوبمان و اشتغال جوانان , نا مطلوب , كمرشكن و شرم آور است و شايسته اين ملت فداكار و نظام اسلامي نيست ما امروز نفت خوري مي كنيم از كيسه نسل آينده خرج مي كنيم اگر نفت نبود به خاك سياه مي نشستيم زيرا ثروت توليد نمي كنيم بلكه ثروتها را مي رانيم علل وعوامل اين نابساماني ها و وضعيت فرساينده اقتصادي , بيشتر در روشها و عملكردهاي داخلي مخصوصاً در سياستهاي بين المللي و خارجي خود ما نهفته است و امر جديدي هم نيست سالها است كه دامنگيرمان شده است و امروز بايد با توجه به همه عوامل و مسائل داخلي و خارجي اثر گذار در اين ناهنجاري هاي اقتصادي , چاره جدي و اساسي انديشيده شود زيرا كه ادامه وضع موجود , كشور را بطور فرسايشي به سقوط و نابودي مي كشاند!! و اصلاح آن نيز تنها از دولت ساخته نيست عزم حكومتي مي طلبد زيرا ريشه هاي آن در عمق سياستهاي كلان داخلي و بين المللي ما است يعني بيماري اقتصاد ما صرف اقتصادي نيست بلكه اقتصادي ـ سياسي است.
در پايان از تنديها و تلخيهاي سخنم جداً پوزش مي طلبم كه از سر علاقه و دلسوزي بوده و جز اصلاح امور انگيزه ديگري نيست.
((ان اريد الاّ الاصلاح ما استطعت))
والسّلام عليكم و رحمه الله
