دو حلقه مفقوده(1)
- اصل تعادل و اعتدال
دو اصل مهم از اصول بنيادي اسلام و دو حلقه اتّصال از حلقات زنجيره كشورداري در نظام اسلامي در جامعه ما مفقود و يا كم رنگ شده است و از اين ناحيه آسيب هاي فراواني بر جامعه و نظام اسلامي ما وارد مي شود يكي اصل تعادل و اعتدال دومي اصل رحمت و محبت است كه در اين مقاله به اصل اول مي پردازيم: يكي از مهم ترين و محوري ترين اصول جامعه اسلامي , تعادل و اجتناب از افراط و تفريط در تمام زمينه هاي سياسي و اجتماعي , داخلي و خارجي است. تعادل در حكومت اسلامي يكي از كار سازترين اصول و آيين كشورداري است. تعادل در اسلام و جامعه اسلامي يك اصل بنيادي و زيربنايي است و تمام احكام , قوانين , مسايل سياسي و اقتصادي , اجتماعي , تربيتي و اخلاقي و حتي عبادي و اعتقادي اسلام بر پايه تعادل استوار و پي ريزي شده است اساساً دين اسلام آيين تعادل و امت اسلام امت تعادل و الگوي اعتدال براي همه ملت ها و امت ها است. ((و كذالك جعلنا كم امهً وسطاً))...
اخلاق در اسلام و فضايل اخلاقي از نظر علماي علم اخلاق جز تعادل قوا و غرائز انساني چيز ديگري نيست و رذائل اخلاقي نيز همان افراط و تفريط و نامتعادل بودن غرائز است.
مسير حركت تكاملي انسان صراط مستقيم است كه هر مسلمان و نمازگزار هر روز 10 بار آن را از پيشگاه خداوند طلب مي كند. صراط مستقيم نيز جز همان راه وسط و اعتدال چيز ديگري نيست و گرايش به چپ و راست , انحراف است و راه سقوط و هلاكت. ((اليمين و الشمال مضلّه و الّطريق الوسطي هي الجاده))
پيشوايان ديني ما الگوهاي تعادل جهان بشريتند. قولشان و عملشان , سيرتشان و سنتشان درس تعادل است.
((سيرته القصد- طريقتنا القصد- وليكن مركبك القصد و مطلبك الرشد))
يعني راه و روش ما تعادل است و هدف ما رشد و تكامل انسان ها است. شما به اسب رهوار تعادل سوار و به سوي رشد و كمال حركت كنيد.
يكي از مشكلات بزرگ و اساسي جامعه و نظام ما در همين جا نهفته است كه متاسفانه اصل اساسي اسلام يعني اصل تعادل و فرهنگ اعتدال در جامعه ما به فراموشي سپرده شده و جاي خود را در خيلي از موارد به افراط و تفريط داده و به بيماري تندروي و افراط گرايي مبتلا شده است: نوشته ها , گفته ها , جناح بندي ها , موضع گيري ها , بر خوردها و مخصوصاً سياست هاي داخلي و خارجي ما لبريز از تندي و افراط و تفريط است. خشونت , عصيبانيت , پرخاشگري , ستيزه جويي , دشمن تراشي , حرمت شكني , تغيير , تخريب و هتك حيثيت افراد و اشخاص در جامعه ما بيداد مي كند و هر روز از كاه كوه ساخته مي شود و علم شنگه به راه مي افتد آيا با اين وضع مي توان جامعه ما را يك جامعه متعادل اسلامي ناميد؟ و آيا تشكلات سياسي و برخوردهاي جناحي و سياست هاي داخلي و خارجي ما بر اساس تعادل استوار است و اگر چنين است اين همه مشكلات داخلي و خارجي , سياسي و اقتصادي از كجاست؟ و اين همه تنازع و كشمكش براي چيست؟ واقعا همه اين سر و صداها و برخوردها براي خدا است؟ و براي دفاع از آزادي ها و يا حمايت از اسلام و ارزش ها است؟ آيا اين روش ها وشيوه هاي خشن و خصومت بار و گروه بندي جامعه و جوانان و رودررو قرار دادن آنها , تحريك حساسيت ها و ايجاد لجاجت ها و به راه انداختن جنگ حيدري. نعمتي در كشور به نفع اسلام و ارزش هاي انقلاب يا به نفع اسلام و ارزش هاي انقلاب يا به نفع آزادي و توسعه سياسي است؟ به قول حضرت امام در پيامي به طلاب حوزه علميه قم و جوانان , ((تندروي عاقبت خوبي ندارد)).
متاسفانه بعضي اوقات اين مسايل و تندروي ها به نام غيرت ديني و به عنوان دفاع از اسلام و ارزش ها انجام مي گيرد و در اين ميان اسلام , انقلاب , ولايت و روحانيت است كه مخدوش و مظلوم مي شود و كسي به فرياد مظلوميت او نمي رسد! مثلاً اگر عده اي به عنوان حمايت از آزادي و شعار توسعه سياسي همه مرزها و حرمت ها را به هم بريزند و عده ديگر نيز متقابلا آزادي را به قدري محدود و عرصه را به حدي تنگ بسازند كه جز عده معدود خواص نتواند در آن بگنجد و جلو هر گونه شور , شادابي و تحرك در صحنه هاي مختلف را بگيرند , تعادل است؟
و اگر عده اي در كشورداري براي استقلال مفهوم و جايگاهي قائل نشوند و آن را عامل بازدارندگي بدانند و متقابلا عده اي ديگر آن را در تعارض ستيزه جويي , پرخاشگري , دشمن تراشي و يكدندگي خلاصه كنند و ارتباطات عادي را وابستگي بدانند و سياست تعارض را به استقلال طلبي مشتبه سازند و موجب از دست رفتن نيروها و فرصت ها و استهلاك توان ملي گردند , تعادل است؟ آيا مي توان از اين طريق به اقتدار ملي و بين المللي رسيد و با ضعف , نياز , فقر و فلاكت به عزت و استقلال دست يافت؟
اگر عده اي تسامح را تا اباحه گري پيش ببرند و عده ديگر اين كلمه را حتي به معناي لينت , رفق و مدارا نيز قبول نكنند و آن را مساوق كفر و عامل بروز همه ناهنجاري هاي اخلاقي , عقيدتي و فرهنگ بدانند , آيا تعادل و مطابق با واقعيت است؟ و اگر عده اي اصول و امهات انقلاب اسلامي را كه حضرت امام روحش شاد و يادش زنده و جاويد باد , از حاق اسلام گرفته و براي ما ترسيم كرده , زيرا سئوال برده و اصلاح طلبي را تا اصول ثابت ولايتغير اسلام و انقلاب پيش ببرند و متقابلاً عده ديگر نيز به كار بردن كلمه اصلاح طلبي را حتي در روش ها , سياست ها و مديريت ها , مساوق كفر بدانند , تعادل است؟ مگر همه روش ها , موضع گيري ها و سياست هاي داخلي و خارجي ما در اين 20 سال در تمام موارد و مراحل , وحي منزل بوده و هيچ اشتباهي نداشته ايم تا آن ها را بازنگري و اصلاح كنيم و اگر هيچ اشتباهي نبوده است اين همه مشكلات سياسي , اقتصادي و نارسايي ها كمر شكن از كجاست؟ و اين همه بگومگوها و نارضايتي ها براي چيست؟ اشتباه كه يك امر طبيعي و تجربه آموز است اشكالي ندارد بلكه عيب و اشكال در جزمگرايي و عدم توجه به اشتباه و اصرار بر آن و ادامه آن است.
و باز اصل قاطعيت سياسي در قلمرو تعادل به معناي تاكيد بر مصالح ملي و اسلامي است ولي در قلمرو تندروي بوي لجاجت , ستيزه جويي و مبارزه طلبي مي دهد و اين دو معنا فاصله زيادي از هم دارند و دو مفهوم متقابلند. لجاجت , ستيزه جويي و يكدندگي آفت تدبير , تشخيص و سياست است. سياست تعارض و لجاجت از سياست استقلال طلبي فرسخ ها فاصله دارد و كشور را به ضعف و ناتواني و نهايتا به وابستگي مي كشاند!! ((الّجاج يفسدالّرأي))
و يا عده اي دشمن و توطئه را كلا ناديده بگيرند و آن را نفي كنند و عده ديگر نيز آنچنان آن را بزرگ نشان دهند گواينكه جزتوطئه و دشمن , مشكل و مسئله ديگري وجود ندارد آيا همه مشكلات و حوادث را به دشمن منتسب كردن و آيا بزرگ كردن بيش از حد دشمن و اعتراف ضمني به ضعف و زبوني خويشتن نيست؟ و اساسا يك بحث انحرافي و موجب غفلت از ضعف هاي واقعي نمي باشد؟! و ده ها مضّرات ديگر كه شرح آن در اينجا نمي گنجد.
اينها مواردي از افراط و تفريط است كه به عنوان نمونه ذكر شد و ده ها عناوين و موارد مختلف ديگر نيز از مصاديق افراط و تفريط در جامعه ما ديده مي شود و كشور اسلامي ما را به اختلاف و تشنج مي كشاند , صفا و آرامش را از جامعه سلب , مردم و جوانان خوبمان را رو در روي هم قرار مي دهد و انسجام ملي را مخدوش مي سازد. حرمت ها را مي شكند و ده ها مضرات ديگر , در صورتي كه اگر به اصل تعادل و اعتدال برگرديم همه اين اختلافات و كشمكش ها حل مي گردد , زيرا اين اختلافات و بگومگوها در اكثر موارد اختلافات لفظي است و اختلافات عنب و انگور است. اگر اين عناوين و مفاهيم را بر اساس تعادل تعريف كنيم و آن را محور و مبنا قرار دهيم همه ما مي توانيم در آن محور گرد آييم و با گفتمان منصفانه و تضارب انديشه ها بر اساس احترام و منطق بهترين ها را برگزينيم و با انسجام ملي و وفاق اجتماعي مشكلاتمان را حل كرده و به پيش بتازيم.
آري درمان اين دردهاي جانكاه و راه حل اين مشكلات بنيان كن , اصل تعادل و اصل اخوت و محبت است كه متاسفانه هر دو اصل از حلقات مفقوده جامعه ماست و در ميان امواج تندي ها و تندروي ها و سياست بازي ها و سياست كاري ها و در لابه لاي غوغاي جنگ حيدري , نعمتي رنگ خود را باخته است.
ما امروز هم در سطح دولت و حكومت و هم در سطح مردم و جامعه در تمام زمينه ها حتي در قانونگذاري و سياست هاي داخلي و مخصوصاً در سياستهاي بين المللي و خارجي به فرهنگ تعادل و اعتدال و به اصل اخوات و محبت بيش از هرچيز ديگر نيازمنديم. ما بايد از القاي خصومت , خشونت , نفرت و غلظت در جامعه اسلاميمان خودداري و جلوگيري كنيم و از بالا به پايين و در همه جا سرود تعادل بسراييم و آهنگ عشق و محبت بنوازيم و بذر مهر , صفا و لطافت در جامعه بيفشانيم و در دل هاي مردم و جوانانمان لاله هاي مهر و محبت بكاريم. نه سرود غلظت و فظاظت و نه شعار نفرت و خشونت و نه بذر خصومت و نفرت و ما بايد اين حركت و تحول را عملا از بالا و از خودمان بياغازيم و آن را به جامعه و جوانانمان القا و تعليم كنيم و براي آنان خط تعادل و درس محبت دهيم و از افراط و تفريط و از تندروي و عصبانيت بر حذر باشيم و بر حذرشان بداريم زيرا تجربه 20 ساله انقلاب به ما نشان داده است كه افراط , تفريط , خشونت , تندروي , تا كنون در هيچ مورد جواب مثبت نداده است نه در خارج و نه در داخل !!
